تا کجا تاب آوریم روزگار بی آفتاب را؟

گل نرگسم به آن یاس سپید قسمت می دهم، دیگر بیا ...
ای قیامت زمین
رستاخیز آخرین خاک
پشت شکیبمان شکسته است
قامت صبرمان به سمت تاریک خمیدن خزیده است
تا کی؟ تا چند؟ تا کجا تاب آوریم روزگار بی آفتاب را؟...

دریچه ای به سمت سحر بگشا
به یک جرعه آفتاب مهمانمان کن ...
به دمی حیاتمان بخش و این همه دیر پایی شب را مپسند
الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج و العافیة و النّصر بالحقّ محمّد و آل محمّد
بابی انت و امّی و نفسی یا مولای یا صاحب الزّمان
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ساعت 22:29 توسط میر کبیر موسوی
|
سلام بازدید کنندگان عزیز از اینکه به وبلاگ بنده سرزدید بسیار خوشحالم